|
همه خسته درا بسته بغض آسمون شکسته شبهای سرد خونه خالی،دل من تنها نشسته توی کوچه،روی ناودون،صدای گریه بارون یاد اون خنده آخر دلمو کرده پریشون نمی دونم از کجا بود،نمی دونم به کجا رفت همش از خودم می پرسم که چرا رفت،اون کجا رفت؟ آخه اون بود همه دنیام همه عشقم همه رویام حالا می دونم اسیرم،خیلی خسته ام،خیلی تنهام به امید دیدار منم اون شبگرد بیدار....
واسه تو یه اسیر،تو کنج این خونه بودم با اونی که پنهونی سرروی شونش می زاری قصه ی چشمای تو واسه من تکراری نبود خوب رها کردی دستامو توی اول بهار می دونم چند روزدیگه می شنوم جدا شدید دل من لایق این که بندازیش زمین نبود جمله های پر از عشق تو چه وعده هایی داشت به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری ببینم که سال دیگه یه کسی میاد تولدت اون که با اومدنش خنجربه قلب من زده لااقل می اومدی پیشم واسه خداحافظ
از گریه هام گله نکن،که خودت خوب می دونی حتی اگر نگاهت کنم،اینجا دیگه نمی مونی برو که آسمون ما دیگه پر از ستاره نیست برای دیونه شدن بهانه ای دوباره نیست تقدیر تو که سفر شد،هم نفس جاده شده بودم تو بی وفا شدی و من تازه یه دلداده شدم لحظه ی پر کشیدنت،غروب زندگیم می شد گریه های یواشکی،سرود خستگیم می شد پرنده ی قشنگ من،گر چه تو رفتنی شدی ولی تو آسون من،تنها تو دیدنی شدی تو قاب سبز خاطره عکس چشما تو می ذارم شب که بشه به یاد تو صد گل گریه می کارم
راهی به دریاهای دور راهی به جاده های بی انتها راهی به بیابان بی آب و علف و راهی به سوی تو..... به سوی تو که نامت را در قلبم نوشتم و تو تا ابد در قلبم جا داری.. با تمام وجود می پرستمت ای هستی!!
یه شبی که سرنوشت رقمی دوباره خورد یک شهاب رد شدو قلبمو ربود یه کسی ازآسمون واسه قلب من رسید گوش من از لب اون نغمه تازه ای شنید از خدا رسیده بود،توی قلب من نشست اما موندنی نبود رفتو قلبمو شکست اون می گفت که زندگی قصه یک سفره قصه که تموم بشه مسافر باید بره رفت و چشم من هنوز رو به در منتظره واسه من مونده سوال اون کجا می خواست بره هنوز عکس چشاش مونده تو قاب چشمام یاد اون با من می یاد،پا به پای لحظه هام
شاید اشتباهه اما عاشقا دروغ می گن آدمای مهربون و با وفا دروغ می گن اونا که میگن تا همیشه دیونتن بزار بی پرده بگم که به تو دروغ می گن اونا که می آن به این بهونه ها که اومدن از توی شهر قشنگ قصه ها دروغ می گن اونا که فدات بشم تیکه کلامشون شده به تموم آسمون به خدا دروغ می گن اونا که با قسم و آیه می خوان بهت بگن تا قیامت نمی شن ازت جدا دروغ می گن دروغ میگن.... دروغ میگن....
دیگه دوستت ندارم دیگه نمی خوام حتی یه لحظه به تو فکر کنم. دیگه نم خوام لحظه های خوش زندگی ام را فدای تو کنم. و در اون لحظه های بی کسی برای تو گریه کنم. دیگه بسه هر چی به پات سوختم .دیگه بسه هر چی به پای عشقت موندم. دیگه تو و عشقت هیچ ارزشی برای من نداره. دیگه اسمی از تو بر لبانم نیست که بخواهد با هر نفس اسم تو رو ریاد بزنه. دیگه عشقی از تو در دلم نیست که لخواهد هر لحظه برای تو بتپد. دیگه دوستت ندارم دیگه نمی خوام عشقی که از تو ساختم بزرگ و بزرگترش کنم ،چون تو هیچی از عشق نمی فهمی. دیگه حتی نمی خوام تو چشمات نگاه کنم.دیگه حتی نمی خوام عکستو تو بغل بگیرم. دیگه نمی خوام دست تو ی دستات بذارم دیگه دوست ندارم بوسه ای بر لبانت بکارم. دیگه هرگز سرم را بر روی شانه هایت احساس نمی کنی. دیگر مسیر زندگی ام را به تنهایی طی می کنم دیگر زندگی خودم را از زندگی تو جدا می سازم چون دیگر دوستت ندارم |
About![]()
Home
|